الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
200
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
1 - اين روايت را حمل بر تقيّه نماييم زيرا با شيوهء بسيارى از اهل سنّت موافق است و قبلا به بيان آن پرداختيم و حمل بر تقيّه يكى از قوىترين علل و اسباب ترجيح روايت است . 2 - منظور از ترجيع صرفا ، بلندكردن صدا و آواز باشد بىآنكه به حدّ و مرز غنا برسد زيرا پرسشى كه در آغاز حديث صورت گرفته از بلندكردن صداست كه شيطان ، فرد پرسشگر را به هنگام تلاوت قرآن با اين عبارت كه وى قصد ريا دارد ، وسوسه كرده است و امام عليه السّلام به دو فرمان داده كه : به آن وسوسه توجه و اعتنايى نكند و قرآن را به قرائتى متوسط تلاوت كند و صدايش را براى خواندن آن بلند كند . بدين ترتيب ، حضرت به او اجازه داد قرائتى متوسط داشته و صدايش را بلند كند . بنابراين ؛ يا « واو » در « و رجّع » به معناى يا است چنانكه در مواردى آن را يادآور شده و شواهدى برايش نقل كردهاند و يا معناى « واو » در اينجا جمع بين دو امر در حكم به جواز است يعنى در خصوص موردى كه در پرسش سئوالكننده آمده است و يا اينكه امام عليه السّلام به او دستور انجام دو كار در دو وقت داده به اين ترتيب كه : يكبار قرآن را با قرائتى متوسط تلاوت كند و ديگر بار صدايش را بلند كند و يا بلندكردن صدا بهگونهاى باشد كه از حدّ و مرز ميانه بيرون نرود و به سطح بسيار بالاى مورد نهى نرسد . بلكه در مرتبهء متوسط قرار داشته باشد كه در اين صورت معناى جمعى كه « واو » بر آن دلالت دارد ، صحيح خواهد شد و در حقيقت ، ترجيع ، در بلندكردن صدا به كار رفته است و برخى از علماى آشناى به لغت عرب ، همين معنا را از آن استفاده كردهاند كه بدان خواهيم پرداخت . 3 - منظور از كلمهء « ترجيع » در حديث ، مجرّد كشيدن صدا باشد چنانكه تحقيق آن قبلا گذشت و تفاوت ميان اين مورد و مورد قبل از آن به خوبى روشن است زيرا هيچگونه ملازمهاى بين آنها وجود ندارد و لفظ « ترجيع » در معناى كشيدن صدا و بلندكردن آن به كار رفته است چنانكه صاحب كتاب « قصص الأنبياء » پس از يادآورى احاديثى درمورد اذان ، آن را بيان كرده و گفته است : ابو محمد اظهار داشته كه از خليل بن احمد شنيدم مىگويد : ترجيع در اين روايت همان ترجيعى است كه در روايت دوم آمده است و به كسى كه صدايش را در قرائت بلند نمىكرده مىگويد : « ارجع و امدد من صوتك ؛ مجددا برگرد و صدايت را بكش » و احتمال دارد امام عليه السّلام به دو دستور داده دوباره برگردد و آن را تكرار نمايد تا آن را حفظ كند همانگونه كه آموزگار قرآن آيهاى را مطرح و تكرار مىنمايد تا دانشپژوهان آن را حفظ كنند .